حق شهروندی

نظرات

حقوق شهروندی بخشی از حقوق گسترده و عمیق و ریشه داری است که به نام حقوق بشر شناخته می شود ؛ به گونه ای که اکثر جوامع بشری با ملیتهای گوناگون و زبانهای مختلف از آن حقوق ماهیم و اصول و مصادیق مشترکی درک و برداشت می نماید .

وقتی صحبت از حقوق شهروندی می شود منظور شهروندی جهانی است که دارای تمامی حقوق اعلامیه جهانی حقوق بشر ۱۹۴۸ می باشد ، همچنین از اینجاست که نسل سوم حقوق بشر یعنی حق همبستگی ـ توسعه در کنار نسل اول و دوم یعنی حقوق مدنی و سیاسی و اقتصادی مطرح می شود .

مفهوم شهروندی ، در سالهای اخیر توجهات زیادی را به خود جلب نموده است . شهروندی و حقوق و تعهدات ملازم با آن در هر جامعه و در هر مقطع زمانی ممکن است نیاز به تعریف مجدد و یا تغییر و اصلاح داشته باشد و انجام این تغییرات و اصلاحات تنها در صورتی ممکن است که شهروندان خود خواهان آن باشند . رای این منظور لازم است که به صورت مدنی در فعالیتهایی درگیر شوند که منجر به تغییر یا اصلاح این حقوق می گردد .

به نظر توماس ژانوسکی در چند سال اخیر در رابطه با موضوع شهروندی سه تغییر سیاسی مهم رخ داده است : ۱ ـ مورد تهدید واقع شدن حقوق شهروندی بوسیله برخوردهای فزاینده عمومی و حتی دولتی نسبت به دولت رفاه ؛ ۲ ـ ناتوانی کمونیستها در کنترل اروپای شرقی ؛ ۳ ـ ادعاهای فزاینده بین المللی درباره حقوق شهروندی از سوی مهاجران و پناهندگان سیاسی . اولین تغییر به حفظ داخلی و بومی حقوق شهروندی برای شهروندان فقیر و محروم مربوط است ، در حالی که دومین تغییر دربر دارنده خلق مجدد شهروندی و جامعه مدنی در گذار به دموکراسی و سرمایه داری است و تغییر سوم از حقوق دولت ـ ملت ؛ برای حفاظت از شهروندانی که در درون مرزهای کشور از سوی بیگانگانی از گروههای قومی و نژادی مختلف تحت محاصره می باشند ، خصوصا وقتی که این بیگانگان در جستجوی رهایی از رفتارهای خشن اقتصادی و تهدیدات سیاسی هستند . [۱]

سوال این است که اولا چه کسانی به عنوان شهروند به رسمیت شناخته می شوند و دیگران با چه معیاری از این موقعیت محروم می گردند ؟ و ثانیا اینکه کسانی که به عنوان شهروند به رسمیت شناخته شده اند از چه حقوقی برخوردارند و تعهداتشان در قبال این حقوق چه می باشد ؟

شهروندی نه تنها به یک شان قانونی بلکه به یک ایده آل دموکراتیک هنجاری بر می گردد . هدف از شهروندی تدارک یک شان و هویت مشترک است که به یکپارچگی اعضای جامعه کمک می کند . این تعریف ، شهروندی را یک وسیله و ابزاری برای یکپارچه کردن جامعه و در واقع کنترل آن می داند . برخی دیگر شهروندی را مشروط به دارا بودن صلاحیت و شایستگی می دانند . در این معنا شهروندی عبارتست از مشارکت فعال در امور جامعه . مشارکت فعال قبل از هر چیز مستلزم داشتن توانایی ذهنی و جسمی می باشد .

شهروندی هم یک شان است که از عضویت در یک جمع نتیجه می شود و هم یک سیستمی از حقوق و تعهدات است که عدالت ، برابری و اجتماع را ترکیب می کند . [۲]

کارل کوهن هم در کتاب دموکراسی شهروندی را عضویت در یک اجتماع سیاسی می داند و کسی را که مطابق قانون و عرف ، به عضویت کامل یک اجتماع سیاسی پذیرفته شده باشد را شهروند می نامد . [۳] او در ادامه می گوید که هر یک از شهروندان به حکم شهروندیش باید در تحقق اهداف مورد نظر ملت شرکت کند . شهروندی به آدمی هویت می بخشد و در هر موردی به او هویت قانونی می دهد . کوهن معتقد است که شهروندی حتی قادر است به آدمی هویت اخلاقی نیز ببخشد . [۴]

در فرهنگ جامعه شناسی ، شهروندی « منزلتی است که موجبات برخورداری از حقوق و قدرت ها را فراهم می کند . » [۵]

همچنین شهروندی را می توان مجموعه ای از حقوق و وظایفی دانست که دستیابی هر فرد به منابع اجتماعی و اقتصادی را تعیین می کند . شهروند نیز عضوی از جامعه بزرگ تر است ، و عضویت او به عنوان فردی ذینفع و ذی علاقه در امور جامعه به رسمیت شناخته شده است ، لذا او دارای صدائی به ارزش صدای دیگر اعضای جامعه است که به او اجازه می دهد که همطراز با دیگر اعضاء از حقوقی برخوردار شود و متناسبا تعهداتی را بر عهده بگیرد.

از دیدگاه حقوقدانان : « شهروند فردی است که تحت حاکمیت و حمایت‏ یک دولت قرار دارد و دارای حقوق مدنی و تکالیفی نسبت به دولت است . هر شهروند نیز شهروندی خود را به طریق ، ذوق و روش خود اعمال می‏کند ؛ ولی‏ باید آنها را در مجموعه کلی وظایف و تعهداتی که نسبت به جامعه سیاسی‏ دارد ، انجام دهد.به عبارت دیگر ، از جهت حقوقی ، شهروند فردی است دارای‏ حقوق مدنی و سیاسی و نیز دارای تعهداتی نسبت به جامعه . »[۶]

همچنین گفته شده است که : « شهروند کسی است که تحت اقتدار و حمایت‏ یک دولت قرار دارد و از این‏رو ، بهره‏مند از حقوق مدنی و دارای تکالیفی در قبال این دولت است . شهروند عضوی از جامعه سیاسی است که به لحاظ این عضویت حق مشارکت سیاسی پیدا می‏کند. مفهوم‏ شهروندی فصل مشترکی با مفهوم ملّیت دارد ، هرچند ممکن است کسی‏ تابعیت دولتی را داشته باشد ، ولی از حق مشارکت سیاسی در آن محروم باشد یا به‏عکس حقوق سیاسی او محترم شمرده شود بی‏آنکه ملیّت آن کشور را داشته‏ باشد . بنابراین ، ممکن است حقوق شهروندی کسی در یک کشور به تمام و کمال تضمین شده باشد ، حال آنکه تابعیت دولت دیگری را داشته باشد . » [۷]

بنابراین شهروندی عبارتست از عضویت کامل در جامعه ، یعنی هم عضویت بالقوه ( عضویت از نظر قانونی ) و هم عضویت بالفعل ( به رسمیت شناخته شدن توسط سایر اعضای جامعه ) .

[۱] . ژانوسکی ، تئودور ، شهروندی و حقوق اجتماعی ، ترجمه هوشنگ نایبی ، تهران ، نشر نی ، ۱۳۷۶ ، ص ۴

[۲] . هیل ، مایکل ،  تاثیر اطلاعات بر جامعه ، مترجم محسن نوکاریزی ، نشر چاپار ، ۱۳۸۷ ، ص ۹

[۳] . کوهن ، کارل ، دموکراسی ، ۱۳۷۳ ، ص ۷۶

[۴] . همان

[۵] . مارشال ، گوردون ، فرهنگ جامعه شناسی ، مترجم حمیرا مشیر زاده ، نشر میزان  ،  ۱۳۸۴

[۶] . امیرارجمند ، اردشیر ، مقاله « اقتراح : چیستی و چرایی حقوق شهروندی از نظریه قانون » ، مجله حقوقی و قضایی دادگستری ، بهار ۱۳۸۶ ، شماره ۵۸ ، ۲۶

[۷] . همان ، ص ۳۰

0 پاسخ

ارسال یک پاسخ

می خواهید در گفتگو ها شرکت کنید؟
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *