فرجامخواهی

تعریف فرجام خواهی

فرجام در لغت به معنای انجام، پایان، عاقبت و آخر کار است . فرجام خواهی از طرق فوق العاده شکایت از آراء دادگاه ها محسوب می شود. در ماده ۳۶۶ قانون آیین دادرسی مدنی فرجام خواهی اینگونه تعریف شده است، ( رسیدگی فرجامی عبارت است از تشخیص انطباق یا عدم انطباق رای مورد درخواست فرجامی با موازین شرعی و مقررات قانونی) . همانگونه که از تعریف ارائه شده توسط قانون گذار پیداست ، کار مرجع فرجام خواهی ، که در ایران دیوان عالی کشور است ، بررسی متن حکم و رسیدگی به این نکته است که آیا با موازین شرعی و مقررات قانونی مطابقت دارد یا خیر.اگر مطابقت داشت رای را ابرام می کند و اگر مطابقت نداشت رای را نقض و بدون اینکه وارد ماهیت حکم شود آنرا به مرجع تالی برای رسیدگی مجدد ارسال میکند.

رسیدگی فرجامی در کشورهای دیگر هم به این گونه است که دیوان فرجامی به هیچ وجه کاری به پرونده دعوا ندارد جز اینکه متن حکم را مورد بررسی قرار میدهد و برای اطلاع از جریان دعوا و امور ماهوی آن به مطالعه مقدمه حکم اکتفا میکنند و حق هم همین است .

در ماده ۳۶۶ قانون آیین دادرسی مدنی فرجام خواهی اینگونه تعریف شده است، «رسیدگی فرجامی عبارت است از تشخیص انطباق یا عدم انطباق رای مورد درخواست فرجامی با موازین شرعی و مقررات قانونی».

همانگونه که از تعریف ارائه شده توسط قانون گذار پیداست، کار مرجع فرجام خواهی، که در ایران دیوان عالی کشور است، بررسی متن حکم و رسیدگی به این نکته است که آیا با موازین شرعی و مقررات قانونی مطابقت دارد یا خیر.اگر مطابقت داشت رای را ابرام می‌کند و اگر مطابقت نداشت رای را نقض و بدون اینکه وارد ماهیت حکم شود آنرا به مرجع تالی برای رسیدگی مجدد ارسال میکند.

رسیدگی فرجامی در کشورهای دیگر هم به این گونه است که دیوان فرجامی به هیچ وجه کاری به پرونده دعوا ندارد جز اینکه متن حکم را مورد بررسی قرار میدهد و برای اطلاع از جریان دعوا و امور ماهوی آن به مطالعه مقدمه حکم اکتفا میکنند و حق هم همین است.

برای روشن شدن مفهوم فرجام خواهی به عنوان یکی از طرق فوق العاده‌ی شکایت از آرا باید آن را با طرق دیگر شکایت از آرا مقایسه کنیم. بر همین اساس ابتدا به مقایسه‌ی فرجام خواهی و طرق عادی شکایت از آرا و سپس به مقایسه‌ی فرجام خواهی با دیگر طق فوق العاده‌ی شکایت از آرا خواهیم پرداخت.

فرجام و واخواهی

اصطلاح واخواهی در آیین دادرسی مدنی، تنها به شکایتی گفته می‌شود که محکوم علیه غائب نسبت به حکم غیابی در دادگاه صادر کننده حکم مطرح می‌کند. واخواهی از طرق عادی شکایت از احکام محسوب می‌گردد به این مفهوم که تمامی احکام غیابی که دادگاه‌های عمومی و انقلاب در دعاوی حقوقی صادر می‌نمایند توسط محکوم علیه غایب، در مهلت مقرر، قابل واخواهی است، صرف نظر از اینکه حکم صادره با توجه به نوع دعوا یا میزان خواسته آن قابل تجدید نظر باشد یا نباشد. آراء غیابی صادره از شورای حل اختلاف و احکام غیابی صادره از دادگاه تجدید نظر نیز قابل واخواهی در مرجع صادر کننده حکم هستند. اما فرجام از طرق فوق العاده شکایت نسبت به احکام است. در نتیجه آرایی قابل فرجام شمرده می‌شوند که در قانون به آن تصریح شده باشد.

در قانون آیین دادرسی مدنی واخواهی مختص احکام است و قرارها قابلیت واخواهی و اعاده دادرسی را ندارند. اما فرجام خواهی هم در احکام و هم در قرارها ممکن است وجود داشته باشد خواه رأی دادگاه حضوری باشد خواه غیابی.ماده ۳۶۷ (ق.آ.د.م).

علاوه بر این در واخواهی از آنجائی که، دادگاه دفاع محکوم علیه را قبلا نشنیده است، لذا، بنابر اصل« الغائب علی حجته» تمام مدافعات و ادعاهای او را مورد توجه قرار می‌دهد. در حقیقت دادگاه، به واخواه به دیده خوانده دعوا در مرحله بدوی می‌نگرد و به او اجازه می‌دهد تا از تمام ابزارهای دفاعی مثل جلب ثالث، دعوای متقابل و… استفاده کند. اما در فرجام از آنجا که اصل بر این است که محکوم علیه قبلا در دادرسی حضور داشته و مطالب خود را مطرح کرده است، مرجع رسیدگی کننده ( دیوان عالی کشور) در ماهیت دعوا وارد نمی‌شود و فقط حکم را از نظر رعایت مقررات قانونی و موازین شرعی مورد بررسی قرار می‌دهد.

فرجام و تجدید نظر

تجدیدنظر در لغت، از جمله به معنای « در امری یا نوشته‌ای دوباره نظر کردن، آن را مورد بررسی مجدد قرار دادن »آمده است.مفهوم اصطلاحی تجدید نظر از معنای لغوی آن دور نیست. در حقیقت، تجدید نظر دوباره قضاوت کردن امری است که بدوا مورد قضاوت قرار گرفته است و به نوعی، بازبینی اعمال دادگاه نخستین است. در نتیجه دادگاه تجدیدنظر از همان اختیاراتی برخوردار است که دادگاه داراست. بدین معنا که دادگاه تجدیدنظر، مانند دادگاه نخستین، هم نسبت به اموز موضوعی و هم نسبت به امور حکمی(قانونی) رسیدگی و قضاوت می‌کند.

فرجام از طرق فوق العاده شکایت از آراء دادگاه هاست، اما تجدید نظر از طرق عادی شکایت است.

فرجام فقط مورد بررسی قرار دادن حکم از نظر تطبیق با مقررات قانونی و موازین شرعی است و دیوان عالی کشور در ماهیت دعوا وارد نخواهد شد. ( ماده ۳۶۶ ق.آ.د.م). در تجدید نظر خواهی نسبت به حکم، در هر حال کلیه اشکالات احتمالی وارده بر حکم مورد بررسی قرار می‌گیرد، حتی اگر اشکال مزبور ضمن اعتراضات وارده بر حکم از طرف مستدعی تجدید نظر عنوان نشده باشد. ( تبصره ماده ۳۴۸ ق.آ.د.م).

مرجع رسیدگی کننده به درخواست فرجام دیوان عالی کشور است و مرجع رسیدگی کننده به درخواست تجدیدنظر دادگاه تجدید نظر استان است.

درخواست تجدید نظر به صلاحیت دادگاه نخستین برای بررسی و اقدام نسبت به امور مربوطه پایان می‌دهد و این امور در صلاحیت دادگاه تجدید نظر خواهد بود. تجدید نظر از طرق عادی شکایت از آرا است. در نتیجه، اثر تعلیق کننده دارد بدین معنی که، علی القاعده، نه تنها تا پایان یافتن مهلت تجدید نظر، آرای قابل تجدیدنظر اجرا نمی‌شوند بلکه در صورتی که نسبت به رای، تجدید نظر خواهی بعمل آید تا روشن شدن نتیجه تجدید نظر، دستور اجرا نباید صادر گردد. علی الاصول تجدید نظر خواهی دارای اثر انتقالی می‌باشد بدین مفهوم که به وسیله تجدیدنظر، اختلاف از دادگاه نخستین به دادگاه تجدید نظر، با تمامی مساءل موضوعی و حکمی آن منتقل می‌شود. اما طرح ادعای جدید در مرحله تجدید نظر مسموع نیست.

فرجام و اعاده دادرسی

برای مقایسه فرجام خواهی با اعاده دادرسی به عنوان یکی دیگر از طرق فوق العاده شکایت از احکام باید مفهوم لغوی و اصطلاحی اعاده را بیان نماییم. از نظر لغوی اعاده یعنی برگرداندن و اعاده دادرسی یعنی بازگرداندن دادرسی و از نظر اصطلاحی اعاده دادرسی طریقه فوق العاده و عدولی شکایت از احکام بوده که از طریق آن محکوم علیه حکمی که از اعتبار امر مختوم برخوردار شده، می‌تواند از مرجع صادرکننده، نقض آن را به دلیل اینکه به اشتباه صادر گردیده، خواه سبب آن اشتباه دادگاه بوده یا طرف دعوا تقاضا نماید.

از حیث نحوه‌ی رسیدگی در هر دو طریق شکایت میتوان گفت که مطابق ماده ۴۳۶ ق.آ.د.م، در اعاده دادرسی حکم فقط در مواردی که در دادخواست اعاده دادرسی به آن اشاره شده است مورد باز بینی قرار می‌گیرد. اما در فرجام حکم در صورت وجود یکی از جهات نقض حکم، نقض خواهد شد، اگرچه فرجام خواه به آن جهت استناد نکرده باشد. ( ماده ۳۷۷ ق. آ.د.م).

از حیث مرجع رسیدگی کننده در هر دو شکایت هم تفاوت وجود دارد چراکه مرجع رسیدگی کننده به دادخواست اعاده دادرسی همان مرجع صادر کننده حکم است.اما مرجع رسیدگی کننده به حکم فرجام دیوان عالی کشور است مرجعی غیر از مرجع صادر کننده حکم نخستین می‌باشد. در حقیقت اعاده دادرسی طریقه عدولی شکایت از احکام محسوب می‌گردد که فرجام واجد این خصیصه نیست و در دیوان عالی کشور در صورت نقض رای شعبه مربوط رسیدگی به ماهیت دعوا را به شعبه هم عرض دادگاه صادر کننده حکم ارجاع می‌دهد.در حالی که در اعاده دادرسی خود مرجع صادر کننده رای رسیدگی را انجام خواهد داد. تفاوت دیگری که بین اعاده دادرسی و فرجام خواهی وجود دارد این است که فرجام خواهی هم نسبت به احکام و هم نسبت به قرارها امکان پذیر است اما اعاده دادرسی صرفا مختص احکام است و قرارها قابل اعاده دادرسی نیستند.

فرجام و اعتراض شخص ثالث

برای مقایسه فرجام خواهی با اعتراض ثالث به عنوان یکی دیگر از طرق فوق العاده شکایت از آرا باید مفهوم اعتراض ثالث روشن شود. براساس ماده ۴۱۷ ق.آ.د.م اگر در خصوص دعوایی رایی صادر شود که به حقوق شخص ثالث خللی وارد آورد، آن شخص یا نماینده او در دادرسی که منتهی به صدور رای شده است به عنوان اصحاب دعوا دخالت نداشته باشند، می‌تواند نسبت به آن رای اعتراض نماید.

اعتراض شخص ثالث مانند فرجام از طرق فوق العاده شکایت از احکام می‌باشند.اصولا اعتراض شخص ثالث مانند واخواهی دارای اثر تعلیقی نیست اما در مواردی که جبران ضرر و زیان ناشی از اجرای حکم ممکن نباشد، دادگاه رسیدگی کننده به اعتراض ثالث، به درخواست معترض ثالث، پس از گرفتن تامین مناسب، قرار تاخیر اجرای حکم را برای مدت معین صادر می‌نماید.( ماده ۴۲۴ ق.آ.د.م).

همچنین تفاوت دیگری که بین این دو طریق وجود دارد اینست که اعتراض ثالث برخلاف فرجام دارای اثر انتقالی می‌باشد.اما این اثر خصوصیتی محدود دارد.در حقیقت نکاتی که در دادرسی منتهی به رای مورد اعتراض، نسبت به آن قضاوت شده در محدوده‌ای که شخص ثالث آنها را مورد انتقاد قرار می‌دهد، از نو، هم نسبت به جنبه‌ی موضوعی و هم نسبت به جنبه‌ی حکمی، با توجه به ادله طرفین، مورد رسیدگی قرار می‌گیرد. در حالی که فرجام خواهی اثر انتقالی نداشته و صرفا رسیدگی شکلی از باب نظارت بر اجرای قوانین دارد.

از حیث مرجع رسیدگی کننده به هر دو دعوا هم تفاوت وجود دارد زیرا مرجع رسیدگی به شکایت فرجامی دیوان عالی کشور می‌باشد، اما اعتراض شخص ثالث در دادگاه صادر کننده حکم ماهوی به عمل می‌آید. اعتراض شخص ثالث از شیوه‌های عدولی شکایت نسبت به احکام است.

تفاوت مهم دیگری که بین این دو طریق وجود دارد این است که به موجب بند ۱ ماده ۳۷۸ ق.ج. طرفین دعوا، قائم مقام، نمایندگان قانونی و وکلای آنها و بر اساس بند ۲ همین ماده دادستان کل کشور می‌تواند در خواست فرجام نماید. اعتراض شخص ثالث همانطور که از نامش پیداست، از طرف شخصی غیر از اصحاب دعوای سابق اقامه می‌شود، و حال آنکه طرفین دعوای فرجام همان طرفین دعوای قبلی هستند. به همین دلیل، در دعوای اعتراض شخص ثالث اشخاص دیگری هم ممکن است دخالت کنند، اما در فرجام دخالت اشخاص ثالث پذیرفتنی نیست.

این دو طریق در نوع رای مورد شکایت مشترک هستند و شکایت اعتراض شخص ثالث مانند فرجام می‌تواند هم نسبت به احکام و قرارها به عمل آید.

تفاوت دیگری که بین این دو طریق شکایت وجود دارد این است که در فرجام برخلاف اعتراض شخص ثالث موارد و جهات اعتراض به حکم برشمرده نشده است، اما شکایت در فرجام باید یا به عدم رعایت مقررات قانونی، یا عدم رعایت موازین شرعی باشد. آراء قابل فرجام دادگاه‌ها در امور مدنی در مواد ۳۶۷و۳۶۸ ق. ج ذکر شده اند.

0 پاسخ

ارسال یک پاسخ

می خواهید در گفتگو ها شرکت کنید؟
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *