موانع گسترش نقش زن در توسعه

متوسطخوبخیلی خوبعالیبسیارعالی (امتیاز دهید)
Loading...

۱ ـ موانع فرهنگی

موانع فرهنگی مشارکت اجتماعی زنان از این نظر اهمیت دارد که در عمل تأثیرگذار است. بدین معنا که اگر از نظر فرهنگی زنان با مشکلات کمتری در زمینه مشارکت اجتماعی روبه‏رو باشند، مسلم است که عملا نیز امکان مشارکت بیشتر فراهم خواهد بود و بر عکس.در نتیجه نگرشهایی که نسبت به زن رد جامعه وجود دارد، می‏تواند مانع گسترش نقش وی شود یا بر عکس این نقش را افزایش دهد.

موانع فرهنگی از این قرارند :

الف ـ نگرش سنتی به زن

یکی از موانع مهم فرهنگی در راه گسترش نقش زن در توسعه نگرش سنتی به زن است؛ نگرشی که در آن زن به عنوان جنس دوم در نظر گرفته می‏شود.این نگرش حاکی از تعریفی است که از موضوع مطالعه یعنی زن ناشی می‏شود، تعریفی محدود که در آن زن یعنی انسان مؤنث که متأثل و دارای فرزند یا فرزندان کوچک است و به همین علت هم خواه ناخواه مهمترین نقش او همسری و مادری است.

تمسّک به این تعریف منجر به خارج کردن بسیاری از زنان از عرصه تحلیل می‏شود، از جمله زنان جوان مجرد که به سبب جوانی جمعیت ایران، تعداد آنان بسیار زیاد است و نیز زنان هرگز ازدواج نکرده، زنان بدون فرزند، زنان بیوه که همسرشان فوت شده یا زنان مطلقه و سرانجام بسیاری از زنان میانسالی که فرزندانشان بزرگ شده یا ازدواج کرده‏اند و یا شاغل هستند و نیاز به مراقبت مستقیم ندارند.اگر در تعریف زن به موارد فوق نیز توجه شود، محدودیت این تعریف و در نتیجه تأثیر نامطلوب آن بر روی موضوع آشکار می‏شود.

این نوع نگرش به زن نتایج زیانباری را، هم در میان مردان و هم در میان زنان، در مرحله عمل به بار آورده است.تأثیر آن به گونه‏ای بوده است که به تثبیت فرهنگ تبعیض و در نتیجه ادامه وضعیت تبعیض آمیز اشتغال در سطوح مختلف منجر شده است.

ب ـ نگرش مردان

تأثیر نگرش نامناسب به زن در مردان به دو صورت بروز کرده است:نخست اینکه نگرش غالب در جامعه این اسم که نقش تریت فرزند نقشی است زنانه و نقش پدر عبارت است از تأمین حوائج مادی خانواده.علت آن هم پایین بودن میزان اشتغال زنان است که باعث می‏شود زنان به طور طبیعی بیش از مردان با کودک ارتباط داشته باشند، هم از این‏رو چنین می‏نماید که سهم نقش تربیت فرزند در زنان بیشتر از مردان است.به همین دلیل نیز در عمل مردان ایفای نقش تربیت فرزند را، که مستلزم صرف وقت و از عهده برخی از امور مربوط به کودک برآمدن است، امری زنانه می‏پندارند و از آن سرباز می‏زنند.در نتیجه طبیعی است که تربیت فرزند را زن به عهده گیرد.در چنین شرایطی زنان اگر قصد پرداختن به فعالیتهای اجتماعی را داشته باشند باید به‏ اندازه دو نفر؛خانه‏دار و شاغل کار کنند.معلوم است که این نگرش در نهایت موجب افزاریش بار نقش، تنش نقشها و سرانجام فرسودگی زود هنگام زنان شاغل خواهد شد.

تأثیر دیگری که نوع نگرش به زن بر رفتار عملی مرد می‏گذارد، این است که زنان با مشکلی مواجه هستند که ناشی از نپذیرفتن نقش مود انتظارشان است و به همین دلیل نیز می‏خواهند که در نقش مرد ظاهر شوند.این قبیل زنان در فعالیتهای اجتماعی و ایفای نقش در توسعه کشور با مشکلاتی روبه‏رو هستند که باید آنها را از سر راه بردارند.این اندیشه در واقع از اعتقادهای سنتی مردان ریشه می‏گیرد، در حالی که ا عتقادهای زنان درباره نقشهای سنتی در حال تحول است .

تداوم اعتقادها در مردان و تحول آنها در زنان نتیجه‏ای جز تعارض و تنش دربر نخواهد داشت.تنش و تعارضی که نه تنها ممکن است کانون گرم خانواده را تهدید کند، بلکه به جامعه و خانواده بزرگتر نیز کشانده خواهد شد.

ج ـ درونی شدن نگرش در زنان

درونی شدن نگرش در زنان بدان معناست که زنان خود نوع نگرش سنتی به زن را بپذیرند، این پذیرش رویکرد زنان را به مشارکت اجتماعی تحت تأثیر قرار می‏دهد.تقسیم جنسی کار، که بر اثر شرایط خاص به وجود می‏آید، در طول زمان در جامعه نهادینه می‏شود، به طوری که اعضای هر یک از دو جنس آن را بدیهی و جاودانی می‏دانند و خود را ملزم به پیروی از آن می‏کنند.به این ترتیب برخی از مشاغل و فعالیتهای اجتماعی مخصوص مردان، برخی مخصوص زنان و برخی نیز در اختیار هر دو جنس قلمداد می‏شود.این تقسیم جنسی نقشها در دنیا و در ایران تاکنون به شیوه‏ای بوده که سبب محدود شدن فعالیتهای اجتماعی زنان، در مقایسه با مردان، شده است.اما از آنجا که زنان خود نیز به عنوان اعضای جامعه از عرف پیروی می‏کنند این محدودیتهای را امری بدیهی و عادی می‏دانند.

مشمول و غیر مشمول قانون استخدام کشوری در تهران، به سؤالبه نظر شما آیا بعضی از کارهای اداری ویژه بانوان است؟پاسخ مثبت و فقط ۳۰ درصد پاسخ منفی داده‏اند.مقایسه پاسخهای زنان و مردان حاکی از آن است که مردان بیش از زنان(۷/۷۱ درصد در مقابل ۲/۶۴ درصد)به این سؤال پاسخ مثبت داده‏اند.اما اینکه ۲/۶۴ درصد زنان به این سؤال پاسخ مثبت داده‏اند نشان دهنده درونی شدن طرز تفکر تثبیت شده در جامعه، در حوزه تقسیم جنسی نقشها، بخصوص در میان خود زنان است.

به عبارت دیگر، اگر چه تقسیم جنسی نقشهای اجتماعی در ایران حوزه فعالیتهای شغلی زنان را محدود و ایشان را از بروز بسیاری از تواناییهای بالقوه‏شان منع کرده است، اما این موضوع در ذهن بسیاری از زنان شاغل و خانه‏دار، هنوز به عنوان مشکل بر سر راه ارتقای نقش ایشان در فعالیتهای اجتماعی مطرح نشده و به طور تلویحی امری پذیرفته و طبیعی تلقی شده است.خود همین طرز تلقی منفعلانه و تابعی زنان از نقش خود در جامعه یکی از موانع مهم در راه گسترش نقش زن در توسعه به حساب می‏آید.

سه نوع شغلی که برخی معتقدند در کارهای اداری ویژه زنان است یا بهتر از عهده آنها برمی‏آیند عبارت‏اند از امور دفتری و اداری و ماشین نویسی(۳/۶۷)، امور پزشکی و درمانی، پرستاری و مامایی(۱۵ درصد)و آموزگاری و تدریس(۲/۱۱ درصد).ویژه بودن سه شغل مذکور در بررسیهای دیگر نیز تأیید شده، اگر چه در آنها درصدها متفاوت بوده است .

بنا بر این طرز تفکر غالب در ایران اولا بر نقش مادر-همسر زنان و ثانیا بر نقشهای محدود شغلی ایشان تأکید می‏کند.بر اساس همین طرز تفکر است که از طرفی سهم زنان شاغل در ایران نسبت به سایر کشورهای جهان کمتر است و از طرف دیگر همین نسبت نیز در مشاغل محدودی متمرکز شده است.در حالی که بر اساس گزارش توسعه انسانی سال ۱۹۹۲ سازمان ملل متحد، سهم زنان از نیروی کار در کشور چکسلواکی ۵/۴۶ درصد، در آلمان ۱/۴۶ درصد، در کشورهای در حال توسعه ۵/۳۲ درصد و در کشورهای کمتر توسعه یافته ۵/۳۲ درصد است که این نسبت در ایران فقط ۵/۱۷ درصد گزارش شده است .

در بررسی مورد نظر درباره باز نشستگی زود هنگام بانوان کارمند سؤال دیگری مطرح شده مبنی بر اینکه در صورتی که در اداره کار نمی‏کردید چه کار دیگری انجام می‏دادید؟پاسخهای متفاوت زنان و مردان کارمند مؤید درونی شدن فرهنگ جامعه در مورد تقسیم جنسی نقشهاست.در حالی که همه مردان از کارهای دیگری نام برده‏اند از جمله اکثریت آنها از کار آزاد در بخش خصوصی(۳/۵۵ درصد)، اما اکثریت زنان(۴۱ درصد)اظهار کرده‏اند که در خانه می‏مانند و خانه‏داری می‏کنند.در مرحله دوم نیز ۱۶ درصد زنان به اشتغال به تدریس و آموزش اشاره کرده‏اند.یعنی نوع نگرش سنتی به زن چنان درونی شده که خود زنان نیز مهمترین کار زن را خانه‏داری و پس از آن مشاغلی چون معلمی و پرستاری می‏دانند.

البته در بحث نقشهای مدیریتی زنان مشخص خواهد شد که در عمل این نوع نگرش در نزد زنان امروز ایران در حال تغییر و تحول است و همین امر به ضرورت تحول نگرش مردان منجر شده است.اما نکته مهم این است که در طول سالیان وجود چنین نگاهی به زن، که خود ایشان نیز پذیرفته بودند و درونی شده بود، یکی از موانع مهم در راه گسترش نقش زنان در توسعه بوده است.

۲ ـ موانع شغلی

تأثیر موانع فرهنگی در عمل و در عرصه اشتغال زنان کاملا مشهود است.موانع شغلی زیر در واقع نتیجه عملی موانع فرهنگی اشتغال زنان هستند.

الف ـ ساختار تبعیض آمیز اشتغال

این نکته که تنها ۱/۹ درصد از جمعیت فعال ایران را در سال ۱۳۷۵ زنان تشکیل می‏داده‏اند، نشان دهنده محدودیتهایی است که زنان در ایفای نقش خویش در توسعه جامعه با آن مواجه هستند.اما نکته مهمتر این است که حتی در همین میزان ناچیز اشتغال نیز، جایگاه زنان در ساختار اشتغال جامعه تبعیض آمیز است.آنچه لیندسی، درباره توزیع زنان در ساختار اشتغال در آمریکا و گیدنز درباره ت وزیع زنا در انگلستان مطرح می‏کنند، در مورد ایران نیز صادق است.زنان شاغل در مشاغلی که ظاهرا اختصاص به آنها دارد، مشغول به کار هستند.زنان در مقایسه با مردان، در مشاغلی با وجهه اجتماعی و درآمد کمتر به کار مشغول‏اند.

داده‏های سرشماری سال ۱۳۷۵ حاکی از آن است که زنان در ایران بیش از هم در بخش خدمات متمرکز هستند.پس از آن بخش صنعت و سپس کشاورزی بیشترین جمعیت جامعه را در خود جای داده است.نکته جالب ناچیز بودن سهم زنان در زیر بخشهای بخش صنعت، به جز تولیدات صنعتی است، به طوری که حدود ۹۶ درصد از زنان شاغل در تولیدات صنعتی، در صنایع قالی‏بافی و گلیم‏بافی فعال هستند.در زیر بخشهای خدمات نیز زنان عمدتا در بخش‏خدمات اجتماعی در مشاغلی از قبیل معلم، مدرس، پزشک و پرستار فعالیت می‏کنند . نتایج تحقیقات دیگر نیز این مطلب را که زنان بیش از همه به مشاغل آموزشی و بهداشتی رو می‏آورند، تأیید می‏کند. مشاهده می‏شود که در ساختار اشتغال توزیع زنان نابرابر و محدود به تعداد اندکی از مشاغل است.این موضوع حاکی از غلبه نوعی تقسیم جنسی کار در ایران است که اولا بر مبنای شناخت زن در دو نقش مادر و همسر و ثانیا بر مبنای شناخت زن به عنوان نیروی کار و نه نیروی فکر و اندیشه به وجود آمده است.

برخی از بررسیها درباره توزیع زنان در ساختار اشتغال نشان می‏دهد که سهم نیروی انسانی متخصص(کادر فنی، علمی و تخصصی)از کل شاغلان زن کشور، همواره افزایش یافته است.سهم زنان متهصص از سهم شاغلان زن طی دهه‏های ۳۵ و ۴۵ ناچیز و به ترتیب تنها ۲/۳ درصد و ۷/۵ درصد بوده است.این میزان در سال ۱۳۵۵، به ۵/۱۵ درصد افزایش یافته و در دو دهه ۱۳۶۵ و ۱۳۷۵ به ترتیب ۷/۳۴ درصد و ۱/۳۲ درصد از شاغلان زن کشور را شامل شده است.اگر چه این آمار در نگاه اول ممکن است نمایشگر تغییر در ساختار شغلی زنان و ناقض نتایج قبلی باشد، اما بررسیهای دیگر نشان می‏دهد که معلمان، مدرسان و پزشکان، دندانپزشکان، ماماها و بهیاران و حسابداران بسیاری زن هستند و بیش از ۹۵ درصد اشتغال زنان را این گروه از مشاغل علمی، فنی و تخصصی به خود اختصاص داده است.در واقع علت بالا بودن سهم زنان متخصص در الگوی اشتغال محسوب شدن معلمان و پرستاران در این گروه است.

به هر حال، توزیع زنان در ساختار اشتغال بسیار نابرابر است و عملا راه مشارکت اجتماعی زنان در بسیاری فعالیتها بسته است.در حالی که از نظر شایستگی و تواناییهای فردی نه تنها تفاوت اساسی میان زنان و مردان وجود ندارد، بلکه در برخی موارد، چون میزان تحصیلات، مشاهده می‏شود که زنان شاغل در وضعیت بهتری نسبت به مردان شاغل قرار دارند.

زنان نه تنها در ورود به بازار کار و اشتغال با تبعیض مواجه هستند، بلکه پس از ورود به عرصه فعالیتهای اجتماعی نیز این تبعیض به صورت دیگری رخ می‏نماید.در واقع تبعیض جنسی در حوزه اشتغال، که در اصل از دیدگاه جنسیتی جامعه نسبت به نقشهای زن و مرد ناشی می‏شود، در تمامی زوایای کوچک و بزرگ خود را آشکار می‏سازد، بدین ترتیب افزایش میزان اشتغال زنان به معنای افزایش نقش آنان در توسعه نیست.اگر این افزایش با ساختار متناسب همراه باشد و در آن برابری فرصتهای شغلی برای هر دو جنس تضمین شده باشد، می‏توان گفت که پیشرفتی در این زمینه حاصل شده است، اکنون به موارد مشخص و دقیقتری، چون تبعیض در رابطه شغل با میزان تحصیلات، رشته تحصیلی و نقشهای مدیریتی، که خود زیر مجموعه ساختار تبعیض‏آمیز اشتغال قرار می‏گیرد، اشاره می‏شود.

ب ـ تبعیض در رابطه شغل با میزان تحصیلات

یکی دیگر از تبعیضهایی که در حوزه اشتغال در مورد زنان اعمال می‏شود، تبعیض و ارتباط آن با تحصیلات است.نتایج تحقیق مربوط به نظر کارمندان پیرامون بازنشستگی زود هنگام زنان کارمند، که در سال ۱۳۶۷ در تهران انجام شده، حاکی از آن است که میزان کم سوادی بین مردان کارمند به ن سبت بیش از زنان است.به نحوی که ۲/۴۵ درصد از مردان جامعه نمونه در این تحقیق تحصیلاتی پایینتر از دیپلم متوسطه داشته‏اند، در حالی که این نسبت برای زنان جامعه نمونه، ۴/۱۷ درصد بوده است.در عوض در سطوح تحصیلی دیپلم، فوق دیپلم و لیسانس همواره نسبت زنان بیشتر از مردان بوده است.به طور کلی حدود ۴۴ درصد زنان و ۳۳ درصد مردان کارمند دارای تحصیلات دانشگاهی بوده‏اند.

همچنین در سال ۶۵ میزان باسوادی زنان شاغل ۶۵ درصد و مردان شاغل ۵۹ درصد بوده است، از طرف دیگر نزدیک به ۸۰ درصد از زنان شاغل شهری باسواد، دارای تحصیلات دیپلم و بالاتر و حتی دانشگاهی بوده‏اند، در حالی که همین نسبت برای مردان شاغل شهری نزدیک به ۶۴ درصد بوده است(همان، ص ۹۰).اهمیت این آمار و ارتباط آن با تبعیض ج نسی در رابطه شغل با تحصیلات هنگامی روشن می‏شود که بدانیم نسبت بی‏سوادی در ایران، در زنان بیش از مردان است.طبق سرشماری ۱۳۶۵، حدود ۶۸ درصد زنان و ۷۹ درصد مردان شش تا یازده ساله در حال تحصیل در دوره ابتدایی بوده‏اند .همچنین در یک مطالعه موردی مشخص شده است که در تهران حدود ۹۰ درصد کسانی که به نهضت سوادآموزی مراجعه می‏کنند زنان و تنها حدود ۱۰ درصد از مراجعه‏کنندگان مردان هستند .

مشاهده می‏شود که از نظر آماری مردان جامعه ایران باسوادتر از زنان هستند.اگر یکی از شرایط احراز شغل اشتن سواد کافی و متناسب باشد، قاعدتا تعداد مردان باسواد شاغل باید از تعداد زنان باسواد شاغل بیشتر باشد.در حالی که آمار عکس این مطلب را نشان می‏دهد.در واقع پایینتر بودن درصد میزان تحصیلات مردان کارمند در بیشتر سطوح تحصیلی نسبت به زنان، ناشی از وجود مشاغل خدماتی در ادرات است، که نیازی به تحصیلات بالا ندارد.از آنجا که مردان، چون سرپرست و نان‏آور خانوار هستند، نیاز بیشتری به اشتغال دارند، علی رغم تحصیلات کمترشان، بیشتر از زنان به مشاغل خدماتی و اداره‏های دولتی رو آورده‏اند.این امر به وضوح نشان دهنده فرهنگ خاص جامعه است که اشتغال مردان را در اولویت قرار می‏دهد. اگر چه ممکن است در برخی موارد زنان، به لحاظ دارا بودن تحصیلات بیشتر و مرتبطتر با شغل معیشتی، شایستگی بیشتری برای احراز آن داشته باشند، اما فرهنگ جامعه ایجاب می‏کند که فرصتهای شغلی ابتدا در اختیار مردان قرار گیرد.این مسأله یکی از علل وجود تبعیضهای شغلی در اشکال مختلف است.

در چنین شرایطی زنان برای احراز مشاغل دلخواه خود به تحصیل روی می‏آورند، در حالی که مردان با استفاده از فرهنگ حاکم تنها به تلاشها و پی‏گیریهای خود اکتفا و شایستگیهای لازم را در اثر تجربه و آزمون و خطا، که به راحتی در اختیارشان قرار می‏گیرد، کسب می‏کنند.این مطلب مبیّن علّت افزایش میزان زنان در مشاغل علمی، فنی و تخصصی در سالهای اخیر است.یکی دیگر از علل این امر محدودیت دسترسی زنان به مشاغل دیگر است که ایشان را به سوی مشاغل تخصصی با تحصیلات عالی سوق می‏دهد.

دقیقا به همین دلیل است که، اگر چه نسبت زنان با تحصیلات علی در جامعه از مردان با تحصیلات عالی کمتر است(مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی ۱۳۶۹)، اما نسبت زنان با تحصیلات عالی در اداره‏های دولتی از نسبت مردان بیشتر است.همچنین نسبت زنان شاغل بی‏سواد از ۸۸ درصد در سال ۱۳۴۵، به ۲۰ درصد در سال ۱۳۷۵ کاهش یافت و نسبت شاغلان زن باسواد در همین دوره از ۵/۱۱ درصد به ۸۰ رسیده است، که بیش از یک چهارم این تعداد زنان دارای تحصیلات عالی می‏باشند .

اگر چه زنان برای احراز پایگاههای بالاتر اجتماعی شرایط آموزشی مناسب را پذیرفته‏اند و این خود موجب افزایش نسبت زنان باسواد دیپلم و بالاتر نسبت به مردان همین گروه آموزشی شده است، اما نکته اینجاست که در عمل هنوز هم مردان در مقامات بالا و پستهای مدیریتی اداره‏ها به کار مشغول‏اند.در واقع شایستگی زنان در انی مورد تنها موجب ورود ایشان به بازار کار، و نه جایابی آنها در مکانهای متناسب با سطح تحصیلاتشان شده است.هم از این رو محدودیت تقاضا برای اشتغال و محدودیتهای بیشتر برای اشتغال زنان، سبب شده است که زنانی با تحصیلات دانشگاهی به جمع شاغلان شهری بپیوندند و زنانی با تحصیلات دیپلم، متوسطه و پایینتر به خیل بیکاران شهری و در آمارهای رسمی به جمعیت زنان خانه‏دار.شاید بتوان گفت این تبعیض از یک نظر به نفع زنان تمام شده و ایشان را به سمت تحصیلات عالی سوق داده است.از ا ین نظر می‏توان گفت اگر چه کمیّت حضور زنان در ح وزه اشتغال ناچیز است، ولی کیفیت آن به دلیل افزایش حضور زنان با تحصیلات عالی شایان توجه است.

ج ـ تبعیض در رابطه شغل با رشته تحصیلی

یکی از مشکلات زنانی که تحصیلات دانشگاهی دارند این است که رشته تحصیلی آنها با شغل شان هماهنگی ندارد.تحقیق مربوط به نظرهای کارمندان پیرامون بازنشستگی زود هنگام زنان کارمند حاکی از آن است که در بین ۹۶۶ نفر کارمند دارای تحصیلات دیپلم و بالاتر، ۴/۵۶ درصد معتقدند که کارشان با رشته تحصیلی شان ارتباط دارد و در بین آنها درصد کارمندان مرد به نسبت بیش از کارمندان زن است.بر عکس ۴/۴۳ درصد معتقدند که کارشان ربطی به رشته تحصیلی شان ندارد که در این میان درصد زنان به نسبت بیش از مردان است، بنا بر این هما طرز تفکر که کار مرد را در الویت قرار می‏دهد در تمامی جنبه‏های آشکار و پنهان اشتغال نیز فعال است، به طوری که مردان امکان بیشتری دارند تا رد رشته‏های مرتبط با تحصیلاتشان مشغول به کار شوند و زنان بر عکس احتمال دارد در م شاغلی به کار مشغول شوند که با رشته تحصیلی‏شان ارتباطی ندارد.این گونه مشاغل طبیعتا در سطحی پایینتر از تواناییها و استعدادهای زنان قرار دارند.

به هر حال، اگر زن و مردی در شرایط مساوی یعنی رشته تحصیلی واحد و تواناییهای فردی مشابه در اداره‏ای استخدام شده باشند، می‏توان پیش‏بینی کرد که زن به کاری مانند منشی‏گری، بدون ارتباط با رشته تحصیلی‏اش و زیردست مرد همکار خود، و مرد در پست مدیریتی و مرتبط با رشته تحصیلی‏اش مشغول به کار است.

حتی در بسیاری مواقع در شرایط غیر مساوی و در حالی که برتری آموزشی و تخصصی زنان محرز است، باز هم اقتدار شغلی مردان بیشتر است و زنان عموما و حتی در مشاغلی که در آن از لحاظ تعداد نیز اکثریت دارند(چون آموزش و پرورش)به عنوان زیر دست مردان کار می‏کنند.مردان از وزارت تا معاونت وزیر، مدیریت کل اداره‏های آموزش و پروزش و ریاست بخش‏ها و مناطق مختلف را به عهده دارند.حتی در مشاغل پزشکی و پرستاری که زنان دارای تحصیلاتی مشابه مردان هستند باز هم در پستهای مدیریتی و اجرایی کمترین دخالت را دارند و تابع نظرها و تصمیمات مدیران و رئیسان مرد هستند.

بنابراین اگر چه بررسیها نشان می‏دهد که طی سرشماریهای ۱۳۴۵ تا ۱۳۷۵ از نسبت زنان شاغل بی‏سواد ایران به شدت کاسته شده است، اما نمی‏توان این افزایش کمی در میزان تحصیلات زنان شاغل را با بهبود ساختار نامتناسب اشتغال زنان یکسان دانست.در عین حال می‏توان امیدوار بود که با افزاش نسبت زنان شاغل با تحصیلات بالاتر در بازار کار، شرایط عملا برای بهبود وضعیت اشتغال زنان فراهم آید.به عبارت دیگر، رابطه میان شغل زنان با رشته تحصیلی ایشان رابطه‏ای نامناسب است که موجب می‏شود زنان در مشاغلی که پایینتر از حدود تواناییهای عملی آنهاست، فعالیت نمایند.از طرف دیگر افزایش میزان تحصیلات زنان اگر چه موجب می‏شود که نسبت زنان تحصیل کرده و دارای تحصیلات دانشگاهی در میان زنان شاغل افزایش یابد، اما تغییر اساسی در ساختار نابرابر اشتغال به وجود نمی‏آورد.

د ـ تبعیض در نقشهای مدیریتی

بسیاری از زنان مقام و جایگاهی در حرفه‏هایی مثل پرستاری کسب می‏کنند.به استثنای پرستاری، در بیشتر مشاغل زنانه دیگر، مردان در رأس تصمیم‏گیریها قرار دارند.بنابراین حتی در مشاغلی که زنان اکثریت دارند، باز هم فرمانبر مردانی هستند که مقام و جایگاهی بالاتر و پردرآمدتر را در اختیار دارند.تحقیقات نشان می‏دهد که حضور زنان در مشاغل و مدیریتهای بالا و مراجع تصمیم‏گیری، قانونگذاری و سیاست‏گذاری بسیار اندک است، در ایران تا سال ۷۰، تنها ۳ درصد زنان شاغل در رده‏های مدیریت و تصمیم‏گیری قرار داشتند و تنها قریب به ۵/۱ درصد از کرسیهای مجلس به زنان اختصاص داشت . همچنین از ۳۶ مؤسسه آموزش عالی و دانشگاه و دانشکده وزارت بهداشت و درمان، فقط در یک مورد ریاست دانشکده زن بوده و در سایر موارد هیچ زنی ریاست دانشگاه یا دانشکده‏ای را به عهده نداشته است .

البته اکنون این آمار تغییر یافته و به تعداد زنان شاغل در رده‏های مدیریتی اندکی افزوده شده است، به طوری که برای نخستین بار در تاریخ انقلاب اسلامی یک زن به سمت معاونت ریاست جمهوری، و یک زن به سمت ریاست دانشگاه(دانشگاه الزهرا)دست یافته است.در عین حال تعداد زنان نماینده مجلس تقریبا به دو برابر افزایش یافته و تعداد زنان شاغل در پستهای مدیریتی دانشگاهها نیز رو به افزایش است.علی رغم این تغییرات، هنوز سهم زنان از مدیریتها و تصمیم‏گیریهای جامعه، در مقایسه با مردان، بسیار اندک است.همین امر باعث‏ می‏شود که کماکان مردان در رأس تصمیم‏گیریهای مهم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور قرار داشته باشند و زنان در ایفای نقش مدیریتی خود در خانواده و در جامعه با محدودیتهای بسیار مواجه باشند.

ملاحظه می‏شود که تبعیضهای جنسی در مورد اشتغال چگونه در مواردی چون نوع و میزان اشتغال زنان و همچنین چگونگی توزیع زنان در ساختار اشتغال و نقش آنان در تصمیم‏گیری سیاسی و اجتماعی دخالت می‏کند و سبب می‏شود تا افزایش تحصیلات و حضور فعالتر زنان در عرصه‏های اجتماعی کمکی به کسب قدرت تصمیم‏گیری در امور جامعه از جانب ایشان نکند.در این ساختار اشتغال، زنان همواره نقش مجری و نه متولی امور اجتماع را دارند و مردان بر عکس، در حالی که خود را متولی امور و تصمیم‏گیرنده اصلی می‏دانند، با ادعای حمایت از افزایش مشارکت زنان بر نقش ایشان به عنوان مجری صحّه می‏گذارند.

بنابراین تأکید می‏شود که افزایش نرخ اشتغال زنان به خودی خود و تا هنگامی که الگوی اشتغال تحول اساسی نیافته است، نمی‏تواند نشان دهنده افزایش سهم زنان در توسعه باشد؛چرا که یکی از عوامل مهم در توسعه تصمیم‏گیریهای صحیح در مورد نحوه استفاده از امکانات موجود برای رسیدن به وضعیت مطلوب است.تا وقتی نقش زنان در تصمیم‏گیری افزایش نیابد، نمی‏توان از افزایش نقش زن در توسعه یاد کرد.

***گروه وکلای سفیر صلح را به خاطر بسپارید***

موسسه حقوقی سفیر صلح با دارا بودن کادری با تجربه و متعهد و استفاده از اعضای هیئت علمی دانشگاه و وکیل پایه یک دادگستری آماده خدمت رسانی و ارائه خدمات حقوقی ـ وکالتی و مشاوره در کلیه امور حقوقی ـ کیفری ـ ثبتی ـ خانواده و بین الملل می باشد .

ما بهترین وکلا را در ایران به شما معرفی می کنیم . سایت سفیر صلح اولین سایت و مرکز تخصصی اطلاع رسانی حقوقی در کشور است که مشغول فعالیت های علمی و تحقیقاتی می باشد . گروه وکلای سفیر صلح با معرفی برترین کادر وکلا در مناطق مختلف تهران و شهرستان های مختلف کشور حضور دارند و در رفع مشکلات حقوقی و کیفری ، ثبتی و خانواده به شما کمک می کنند . همین حالا می توانید از طریق صفحه تماس با ما از یکی از وکلای متخصص موسسه وقت ملاقات بگیرید و مشکل حقوقی خود را با ایشان در میان بگذارید .

اما چرا برای حل مشکل حقوقی خود گروه وکلای سفیر صلح را انتخاب می کنید ؟

جواب مشخص و مبرهن است ؛ زیرا :

۱ ـ وکلای موسسه حقوقی سفیر صلح با شما صادق هستند و رویه کار در این مجموعه به این صورت است که بمحض ارجاع پرونده اقدامات عاجل و حقوقی راجع به آنها صورت می گیرد .

۲ ـ متخصصین ما دارای تسلط و تجربه کافی در امر وکالت می باشند و همگی دارای رزومه موفقی می باشند . اغلب همکاران این مجموعه علاوه بر تحصیلات تخصصی در یک رشته خاص ، در یک رشته فوق تخصصی نیز آموزش دیده و مهارت دارند .

۳ ـ آخرین موسسه و دفتری که برای به دست آوردن حق و حقوق خود به آن مراجعه خواهید کرد ، موسسه حقوقی سفیر صلح خواهد بود : مطمئن باشید که به حق خود خواهید رسید .

جهت آگاهی بیشتر می توانید با شماره تلفن ۲۶۶۴۳۹۰۸ ۰۲۱ یا ۰۹۱۲۸۴۷۲۹۸۴ تماس حاصل نمایید .

0 پاسخ

ارسال یک پاسخ

می خواهید در گفتگو ها شرکت کنید؟
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *